روایت بادام
سلام، من زینبم؛ خالق محصولات بادام.
اینجا میخوام خیلی خودمونی باهات حرف بزنم و یکم از خودم بگم؛
از اون اولِ اول…
اصلاً چی شد که بادام و محصولاتش خلق شدن؟
من متولد ۱۳۷۴ و زادهی شهر اهوازم.
کارشناس ارشد گرافیکم و مسیرم توی هنر از هنرستان شروع شد؛ چون عاشق هنر بودم و دلم میخواست چیزی رو یاد بگیرم که واقعاً دوستش دارم.
البته انتخاب گرافیک همیشه برای اطرافیانم قابل قبول نبود و مخالفتهای زیادی وجود داشت؛ اما من تصمیمم رو گرفته بودم و مسیرم رو ادامه دادم.
بعد از فارغالتحصیلی، همیشه یک فکر گوشهی ذهنم بود:
«من باید یه روزی برند خودم رو داشته باشم.»
یک روز، خیلی اتفاقی و با پیشنهاد یکی از اقوام، تصمیم گرفتم شرکتم رو ثبت کنم؛ شرکتی با عنوان «شرکت طراحی گرافیک بادام».
قرار بود بعدش یک کار دولتی هم جور بشه که البته… نشد! 😄
و شاید همین «نشدن» یکی از اتفاقهایی بود که مسیر زندگی من رو عوض کرد.
مدتی مشغول کارهای فریلنسری بودم تا اینکه یک روز یک جرقه توی ذهنم زده شد.
من خودم به یک پلنر نیاز داشتم.
چیزی که بتونم برنامههام رو توش بنویسم، بذارمش جلوی چشمم و هر روز ببینمش تا یادم نره چه کارهایی دارم و برای چی دارم تلاش میکنم.
با خودم گفتم:
«چرا یه پلنر دیواری نسازم؟»
طرح اولیه رو اجرا کردم.
بعد با خودم گفتم:
«خب… چرا فقط برای خودم؟ چرا تعداد بیشتری تولید نکنم تا آدمهای بیشتری بتونن ازش استفاده کنن؟»
و اینجا بود که پلنرهای بادام متولد شدن. 🌱
شاید شروع خیلی از اتفاقهای مهم زندگی، با یک دلیل ساده باشه؛
اما چیزی که باعث میشه ادامه بدی، دلیل بزرگتریه که پشت اون شروع ساده وجود داره.
برای من، بادام فقط ساختن پلنر و محصولات برنامهریزی نیست.
بادام یادآوریه که قرار نیست روزهامون رو فقط بگذرونیم.
قرار نیست هر روز شبیه دیروز باشه.
میخوام هر چیزی که در بادام میسازم، کمکی باشه برای اینکه یک قدم به چیزی که میخوایم نزدیکتر بشیم؛ حتی اگر اون قدم خیلی کوچیک باشه.
و شاید مهمتر از همه…
من به اون دختر کوچولویی که توی آلبوم عکسهای بچگیم میبینمش، یک قول دادم.
قول دادم که برای رویاهاش تلاش کنم.
قول دادم که تسلیم نشم.
قول دادم که یک روز به خودش ثابت کنم میتونه.
و هنوز هم هر روز، به خاطر اون دختر کوچولو تلاش میکنم که بهتر از روز قبل باشم. 🤍
این، روایت بادامه.
روایت من، از یک جرقهی ساده تا چیزی که امروز اسمش بادامه